این یکی از مدتها گذشته است… همانطور که احتمالاً همه میدانید، جایزه نوبل 2013 به کارپلوس، لویت و وارشل به دلیل کار نظری پیشگامانه آنها که همه چیز را از مدلسازی روشی که آنزیمها دگرگونیهای شیمیایی انجام میدهند تا بررسی گیرنده را قادر ساخته است، اعطا شده است. /تداخلات لیگاند در طراحی دارو (http://www.nobelprize.org/nobel_prizes/chemistry/). پروفسور آریل وارشل، که من شخصاً او را می شناسم (به زودی در مورد آن بیشتر توضیح خواهیم داد)، به دلیل استفاده از ترکیبی از مکانیک کوانتومی و کلاسیک برای مقابله با چالش های به ظاهر غیرقابل حل شبیه سازی پروتئین پیچیده شناخته شده است. جالب اینجاست و علیرغم ماهیت این کار، یکی از نکات آریل این است که یک سوال عالی مهمترین چیز در شاخه علمی اوست. قدرت محاسباتی ثانویه است. او در طول سالها ادعا کرده است که این تصور اشتباه است که چیزهای شگفتانگیز ممکن در حال حاضر به دلیل ظهور رایانههای واقعا قوی وجود دارد. از نظر آریل، او 35 سال پیش و همین طور امروز قادر به طرح و پاسخ به سؤالات عمیق بود. فکر میکنم همه چیز درباره سؤالاتی است که میپرسید.
در آزمایشگاه خود، اهمیت کاری را که به جایزه نوبل امسال اختصاص داده شده است، این روزها به شدت احساس می کنیم، زیرا بیشتر و بیشتر در ساختن پلی بین کریستالوگرافی پروتئین/ لیگاند کوچک و طراحی واکنش های شیمیایی که به ما امکان می دهد کاوشگرهای پروتئینی بهتری بسازیم. . دکتر کانر اسکالی، یکی از همکاران تحقیقاتی در آزمایشگاه ما، نیروی محرکه اصلی این پروژه بوده است و اعلام جایزه نوبل امسال واقعاً برای همه ما که از رایانه در تلاش برای درک شیمی استفاده می کنیم، معنای زیادی دارد.
من با یکی از برندگان (آریل وارشل) کمی ارتباط شخصی دارم. وقتی در سال 1992 به ایالات متحده آمدم، هیچ آموزشی در زمینه سنتز نداشتم. در طول سالهای کارشناسی در مسکو، من روی ایجاد الگوریتمی برای شمارش مکانیسمهای واکنش با کمک نظریه گراف (بسیار مبهم) کار کردم. بنابراین… من برای رفتن به آکسفورد و کار با پروفسور گراهام ریچاردز فلوشیپی داشتم (که نپذیرفتم). از USC هم پیشنهاد داشتم. لس آنجلس علیرغم سفر 14 ساعته با هواپیما و شورش های بدنام رادنی کینگ که نیمی از مرکز شهر را در سال 1992 سوزاند، واقعاً برایم هیجان انگیز به نظر می رسید (پدرم گفت: “لعنتی کجا می روی؟”). اما آنجا آمدم. با پیشینه ای که داشتم، شروع به تحقیق در مورد مشاوران پژوهشی کردم و پروفسور وارشل یکی از افرادی بود که به طور طولانی با او صحبت کردم. او یک جنتلمن واقعی است، اصالتاً اسرائیلی، که واقعاً با من خوب بود و واقعاً معنای زیادی داشت. با این حال، شیمی آلی مصنوعی و فیزیکی در نهایت مرا بیشتر جذب کرد و به آزمایشگاههای پراکاش و اولاه پیوستم. وقتی اوایل امروز کنفرانس مطبوعاتی USC اختصاص داده شده به وارشل را تماشا می کردم، اولا (برنده جایزه نوبل 1994) در پایان اظهار نظر خوبی کرد و به آریل تبریک گفت. او همچنین گفت که هر دوی آنها تقریباً در یک زمان (پایان دهه 1970) به USC آمدند و شاهد تحول قابل توجهی در دانشگاه بودند. یک لحظه جالب در هنگام تفسیر او وجود داشت: اولا اشاره کرد که فوتبال عالی است اما این تحقیق است که باید دانشگاه را هدایت کند. این یکی از حیوانات خانگی اوست و من کاملا با موضع او موافقم. من مطمئن نیستم که همه شما می دانید، اما یک مربی فوتبال معمولاً بالاترین درآمد را در یک دانشگاه بزرگ در ایالات متحده دارد.
با این کار من یک بار دیگر به قهرمانان واقعی علم امسال درود می فرستم!